تبليغاتX
خاطرات من و عسلم

خاطرات من و عسلم

خاطرات و چرنديات

آخ جون

هورااااااا

يه غر زدم  . بعد ديدم  دلش سوخت مطلب قبلي كه گفتم پريد  رو هم گذاشت .

آخيش مي خواستم دوباره از اول بنويسم ولي  خدا رو شكر حل شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:37  توسط شيوا  | 

بعد يه عمري غيبت !

بعد يه عمري غيبت اومدم  گزارش بنويسم از كارا و حرفاي عسلي !

كلي نوشتم كلي  به ذهنم فشار اوردم كه همه كلماتي رو كه مي گه بنويسم . حالا كه تموم شد يه دفعه پريد !!!!

باز دوبار برم بنويسم

گريهههههه

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:35  توسط شيوا  | 

بعد يه عمري غيبت !

بعد يه غيبت كبري  باز با عجله اومدم از عسلك گزرش بدم .

تعداد دندوناي دخملي بعد از در اوردن چشماي مامان و بابا به دوازده تا رسيد  چهار تا جلو يه فضاي خالي ( چپ و راست و بالا و پايين  ) و بعد چهار تادندون  خوشگل و سفيد .

راه رفتن  و رقصو از ديوار بالا رفتن دخملم كه ديگه گفتن نداره . يه اسب كوچيك براش خريدم كه سوارش مي شه و خونه رو باش مي چرخه و بش مي گه اس(assss)

ماشينشم كه خودش بدون كمك مي ره توش مي شينه و مياد بيرون . ميره رو كاپوتش از اون بالا كلي خم مي شه دكمه  موزيك رو فرمونشو مي زنه و اون بالا مي رقصه 

به محض اينكه تو ماشين ( به قول هاني بوب بوب ) مي شينيم تقاضاي موسيقي مي كنه (‌ناي ناي ‌) و  حركات موزون خودش رو چاشنيش مي كنه

هفته گذشته من بدجور سرماخورده بودم و يه سره التماس م يكردم كه  شوشو كمرمو ماساژ بده . حالا خانومي ياد گرفته . دمر مي خوابه و مي گه مانا . يكي بايد سريع بره خدمتش و ماساژش بده . خيلي كيف مي كنه و مي خنده وقتي ماساژش مي ديم .

به بخاري و هر چيز داغ مي گه آتيش ( كامل آتيشو مي گه ) و دستشو تكون مي ده ميگه باييييي( يعني واي ) فنجون چاي يا ظرف غذا رو هم كه مي بينه مي گه بايييييي داخ ( داغ )


كلي كلمه ديگه هم مي گه كه هر چيشو يادم بياد مي گم 

آب . ام ( غذا ) توپ . الو . بابادي ( بابايي ) ماماني مون ( موز) منمني ( بستني )

من من ( مريم ) انا (حنا )‌حامي ( حامد )

تاتا (ستايش ) عمه . دده . باباي ( موقع خداحافظي ) بلل ( يعني بغلم كنيد ) بالا ، مايين ( پايين )

آقو ( چاقو )‌ بازم آقو ( اين بار خطاب به روحاني ها و پير مردا و اونايي كه ريش دارن  يعني آقا )

عمو ( به بقيه مردا ) دايي ( به پسراي جوون و كوچولو  به ياد دايي سجاد )

دداد ( خيلي سفت و محكم ادا مي كنه يعني سجاد ) عسيس ( عزيز به مامانم مي گه )

آب بازي . تاب . تاب بازي . تاب عباسي . ني ني ( عروسكاش ) قوقو ( قورقوري )

مو مو (گربه ) هاپو . باتو ( پتو و همچنين بالشت) 

و ديگه چيزي يادم نمياد . اين بود فرهنگ لغن هاني .(فكر كنم تقريبا با اونايي كه جا انداختم 40 تا لغتو توي شانزده ماهگي مي گه ) راستي خودشم مي شناسه وسايلشم مي شناسه و خيلي بدش مياد كسي دست به اسباب بازي رختخواب يا عروسكاش بزنه . ميگم مال كيه مي گه آني مي گم آني كو دست مي زاره رو سينش مي گه اينه !

اشتهاش خيلي كمه و وزنش حدود نه و نيم . به هيچ وجه هم حاضر نيست قطره آهن بخوره  . قورتش نمي ده تا وقتي كه ديگه نتونه نفس بكشه اون موقع مي ريزتش بيرون و بعدشم كلي سرفه مي كنه 

تازگيا غذاي خودمونو خيلي بهتر از سوپاي خودش مي خوره . به چيزاي شيرين بيشتر علاقه نشون مي ده .

وقتي پي پي كرد خودش مي گه پوف پوف و دستشو جلو دماغش تكون ميده يعني بو مي ده !( ببخشيد البته ) جيش هم وقتي كرد خبر مي ده . هر كار مي كنم قبلش بگه جيش دارم نمي گه وقتي جيش كرد مي گه ديششش

و عاشق حنا ( فرزانه ) دختر عموي خودمه  مي مي رن واسه همديگه !


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:29  توسط شيوا  | 

بازم بدون عكس !

سلام من يه مامان تنبل بي نظمم . خودم اعتراف مي كنم !!!

الانم باز بدون عكس اومدم فقط بگم دخترم چكارا مي كنه .

اول اينكه دندوناش شد شش تا . سه تا بالا سه تا پايين .

راه رفتن تقريبا تكميله . تغيير جهتم ميده ولي گاهي تعادلشو از دست ميده و از پشت مي افته ولي مي خنده دوباره پا مي شه . تقريبا هميشه با راه رفتن خودشو به جايي كه مي خواد مي رسونه .

بشين پاشو بيا بده برو همه اينا رو متوجه مي شه و  انجام مي ده .

هر كار مي گيم مي كنه خدا كنه هميشه اينجوري حرف گوش كن باشه !

گوش شيطونه كر خوابش داره تنظيم مي شه . ديشب ساعت دوازده و ربع خوابيد .

اوووووووووووووه يه چيز مهم يادم رفت بگم .

كچلش كرديم . بچم اعزامه به عجب شير !!!ههههههه

موهاش خيلي نرم و نازك و بلند بود و البته كم تعداد . سرشو چهارشنبه شب كچل كردم . كلي طول كشيد از ساعت 6 تا ده و نيم شب . از ماشين مي ترسيد . مجبور شدم با قيچي كوتاه كردم بعد با ژيلت حسابي از خجالتش در اومدم . ولي از كت و كول افتادم از بس ول مي خورد .

اول فكر كردم زشت مي شه ولي خيلي خوشگل شده . عين يه ترب سفيد و تميز .

حالا كه سرش خيلي سفيد شده چشم و ابروي مشكيش و لپاش بيشتر نمايان شدن . و كلي خوردني تر شدم دخملم .

اين بود انشاي من

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 9:1  توسط شيوا  | 

دندون عكسا رو كنسل كرد

واي واي واي

من دارم درد مي كشم بعد ماماني مي گه غر نزن !

داره دندونام در مياد بعد مي گه غذا بخور!!!!!!

خب دردم مياد نميتونم واااااااااااي آآآآآآآآخخخخخخخخخخخ

حالام تازه عكس نياورده . ميگه از بس  غر زدي هواسم نبود بيارم .

ولي عوضش دو سه روز ديگه من شش دندوني مي شم .

ولي آخ واي اوخ درد داره 

مامان يكيف كرده كه من تارخم دقيقه

دقيقا شش ماهه كه شدم دو تا دندون در اوردم . سه ماه بعد دقيقا نه ماهگي دو تاي ديگه .  سه ماه بعد دقيقا يك سالگي دو تاي ديگه .

شب بيست و پنجم كه تولد برام گرفته بودن مامان نميدونس چرا بد اخلاقم وقتي دستمو بردم زدم به لثم نيگا كرد و فهميد و قربون صدقم رفت


+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 13:6  توسط شيوا  | 

من يه مامان خوشحالم

سلام

من خيلي خوشحالم كه مامان يه دخمل ناز يكساله هستم

و

الانم خوشحاليم دو برابر شد چون فهميدم مامان بابام  اومدن و تا چند دقيقه ديگه مي رسن خونمون !

خيلي ناغافلونه خوشحال شديم .

الانم از مهد ميام  كيك و ساندويچ برديم و جشن كوچولوي چند نفره گرفتيم و كلي كادو باز كرديم

همه خاله ها زحمت كشيده بودن و كلي لباساي ناز برا ناز دخملي آورده بودن .

بازم ممنون از همه اونايي كه تبريك گفتن و همه اونا كه يادمون بودن .

بوس بوس براي همه خاله هاي مهربون مردادي و مهدي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 12:35  توسط شيوا  | 

امروز تولدمه !!!

سلام سلام سلام

تولد تولد تولدم مبارك !!!!!!!!!!

امروز تولدمه ولي مامان نامردم برام عكس نياورده بزاره . قول داده شنبه بياره . ديشب نصف كادوهامو گرفتم ! ولي عكسشون بعدا مياد ! دايي كوچيكه  يه صندلي بادي ناز . مامان بزرگ ماماني يه سه چرخه  . دايي بزرگه يه تاپ شرت لي با يه كلاه خيلي مشتي ! و عموي مامان هم پول داد .

كلي هم توي مهد كادو گرفتم كه ماماني هنوز باز نكرده ببينم چيه

مامانم خيلي بي نظم شده . همشم مي ندازه گردن من كه نيمزارم بخوابه . ديشب به مناسبت تولد تا ساعت دو آتيش سوزوندم !!!!! عوضش صبح خواب موندن و نرفتن كيك مهد رو تحوبل بگيرن . فعلا كادو گرفتيم و كيك نداديم تا يكي دو ساعت ديگه

امشبم عمو و عمه و مامان بزرگ كادو برام ميارن . ووووووي كه تولد چه خوبه . كلي سه چرخه بازي كردم ديشب .

شنبه حتما با عكس ماماني رو مي فرستم .

راستي امروز سالگرد عقد مامان و بابا هم هستا . ولي هيشكي يادش نيست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:22  توسط شيوا  | 

گزارش و خداحافظي چند روزه

ما قراره بريم ولايت و تا حدود ده روز ديگه نيستم

گفتم يه گزارشي از شيرينكارياي عسلكم بدم و برم

لي لي لي حوضك مي گه برا ماماني : انگشتشو تو كف دستم مي چرخونه و خيلي خوشگل زبونشو مي چرخونه مي گه للولوولو

دست مي گيره به مبل و در و ديوار راه مي ره

دس دسي و سرسري مي كنه

بدون كمك واميسته و ني ناي ناي مي كنه و خودشم مي گه نونونونونونو

كلي كلمه جديدم مي گه
دادا دددد بابا ببه ماما مهه

تووووو ( منظورش توپه )

جووو ( منظورش انواع پرنده و چرنده ) چي ( اشيا ) اينه( براي اشاره به اسباب بازي و غيره ) و هففف ( رفت و گاهي هم به جاي نيست به كار مي ره )

وقتي مي خواد ببريمش بيرون به زورم شده خودشو تو بغلمون مي چپونه و مي گه ددددد

و حتي اگه هيچكس هم نباشه شروع ميكنه باي باي كردن كه تو رو درواسي بيفتيم و حتما ببريمش بيرون

دندون در اوردنو نمي دونم چرا تعطيل كرده هنوز همون چهار تا رو داره

و از وزنم كه هييچ نگم بهتره روز به روز داره كم ميكنه از بس وول ميخوره و من در شرف ديوانه شدنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 11:28  توسط شيوا  | 

اينم قشنگ بود حيفم اومد نزارم !

my pimped pic!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 10:56  توسط شيوا  | 

بازم عكس !!

لحظه سال تحويل . هوراااااااااااااااااا سال نو مبارك !!!!!!!!!

my pimped pic!



اينم مال چهارم ارديبهشته رفته بوديم ددر ووووووو دندونامو ببينيييييييييد !!!

my pimped pic!

  بازم همون ددره

my pimped pic!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 10:33  توسط شيوا  |