آخ جون
يه غر زدم . بعد ديدم دلش سوخت مطلب قبلي كه گفتم پريد رو هم گذاشت .
آخيش مي خواستم دوباره از اول بنويسم ولي خدا رو شكر حل شد
خاطرات و چرنديات
يه غر زدم . بعد ديدم دلش سوخت مطلب قبلي كه گفتم پريد رو هم گذاشت .
آخيش مي خواستم دوباره از اول بنويسم ولي خدا رو شكر حل شد
كلي نوشتم كلي به ذهنم فشار اوردم كه همه كلماتي رو كه مي گه بنويسم . حالا كه تموم شد يه دفعه پريد !!!!
باز دوبار برم بنويسم
گريهههههه
تعداد دندوناي دخملي بعد از در اوردن چشماي مامان و بابا به دوازده تا رسيد چهار تا جلو يه فضاي خالي ( چپ و راست و بالا و پايين ) و بعد چهار تادندون خوشگل و سفيد .
راه رفتن و رقصو از ديوار بالا رفتن دخملم كه ديگه گفتن نداره . يه اسب كوچيك براش خريدم كه سوارش مي شه و خونه رو باش مي چرخه و بش مي گه اس(assss)
ماشينشم كه خودش بدون كمك مي ره توش مي شينه و مياد بيرون . ميره رو كاپوتش از اون بالا كلي خم مي شه دكمه موزيك رو فرمونشو مي زنه و اون بالا مي رقصه
به محض اينكه تو ماشين ( به قول هاني بوب بوب ) مي شينيم تقاضاي موسيقي مي كنه (ناي ناي ) و حركات موزون خودش رو چاشنيش مي كنه
هفته گذشته من بدجور سرماخورده بودم و يه سره التماس م يكردم كه شوشو كمرمو ماساژ بده . حالا خانومي ياد گرفته . دمر مي خوابه و مي گه مانا . يكي بايد سريع بره خدمتش و ماساژش بده . خيلي كيف مي كنه و مي خنده وقتي ماساژش مي ديم .
به بخاري و هر چيز داغ مي گه آتيش ( كامل آتيشو مي گه ) و دستشو تكون مي ده ميگه باييييي( يعني واي ) فنجون چاي يا ظرف غذا رو هم كه مي بينه مي گه بايييييي داخ ( داغ )
كلي كلمه ديگه هم مي گه كه هر چيشو يادم بياد مي گم
آب . ام ( غذا ) توپ . الو . بابادي ( بابايي ) ماماني مون ( موز) منمني ( بستني )
من من ( مريم ) انا (حنا )حامي ( حامد )
تاتا (ستايش ) عمه . دده . باباي ( موقع خداحافظي ) بلل ( يعني بغلم كنيد ) بالا ، مايين ( پايين )
آقو ( چاقو ) بازم آقو ( اين بار خطاب به روحاني ها و پير مردا و اونايي كه ريش دارن يعني آقا )
عمو ( به بقيه مردا ) دايي ( به پسراي جوون و كوچولو به ياد دايي سجاد )
دداد ( خيلي سفت و محكم ادا مي كنه يعني سجاد ) عسيس ( عزيز به مامانم مي گه )
آب بازي . تاب . تاب بازي . تاب عباسي . ني ني ( عروسكاش ) قوقو ( قورقوري )
مو مو (گربه ) هاپو . باتو ( پتو و همچنين بالشت)
و ديگه چيزي يادم نمياد . اين بود فرهنگ لغن هاني .(فكر كنم تقريبا با اونايي كه جا انداختم 40 تا لغتو توي شانزده ماهگي مي گه ) راستي خودشم مي شناسه وسايلشم مي شناسه و خيلي بدش مياد كسي دست به اسباب بازي رختخواب يا عروسكاش بزنه . ميگم مال كيه مي گه آني مي گم آني كو دست مي زاره رو سينش مي گه اينه !
اشتهاش خيلي كمه و وزنش حدود نه و نيم . به هيچ وجه هم حاضر نيست قطره آهن بخوره . قورتش نمي ده تا وقتي كه ديگه نتونه نفس بكشه اون موقع مي ريزتش بيرون و بعدشم كلي سرفه مي كنه
تازگيا غذاي خودمونو خيلي بهتر از سوپاي خودش مي خوره . به چيزاي شيرين بيشتر علاقه نشون مي ده .
وقتي پي پي كرد خودش مي گه پوف پوف و دستشو جلو دماغش تكون ميده يعني بو مي ده !( ببخشيد البته ) جيش هم وقتي كرد خبر مي ده . هر كار مي كنم قبلش بگه جيش دارم نمي گه وقتي جيش كرد مي گه ديششش
و عاشق حنا ( فرزانه ) دختر عموي خودمه مي مي رن واسه همديگه !
الانم باز بدون عكس اومدم فقط بگم دخترم چكارا مي كنه .
اول اينكه دندوناش شد شش تا . سه تا بالا سه تا پايين .
راه رفتن تقريبا تكميله . تغيير جهتم ميده ولي گاهي تعادلشو از دست ميده و از پشت مي افته ولي مي خنده دوباره پا مي شه . تقريبا هميشه با راه رفتن خودشو به جايي كه مي خواد مي رسونه .
بشين پاشو بيا بده برو همه اينا رو متوجه مي شه و انجام مي ده .
هر كار مي گيم مي كنه خدا كنه هميشه اينجوري حرف گوش كن باشه !
گوش شيطونه كر خوابش داره تنظيم مي شه . ديشب ساعت دوازده و ربع خوابيد .
اوووووووووووووه يه چيز مهم يادم رفت بگم .
كچلش كرديم . بچم اعزامه به عجب شير !!!ههههههه
موهاش خيلي نرم و نازك و بلند بود و البته كم تعداد . سرشو چهارشنبه شب كچل كردم . كلي طول كشيد از ساعت 6 تا ده و نيم شب . از ماشين مي ترسيد . مجبور شدم با قيچي كوتاه كردم بعد با ژيلت حسابي از خجالتش در اومدم . ولي از كت و كول افتادم از بس ول مي خورد .
اول فكر كردم زشت مي شه ولي خيلي خوشگل شده . عين يه ترب سفيد و تميز .
حالا كه سرش خيلي سفيد شده چشم و ابروي مشكيش و لپاش بيشتر نمايان شدن . و كلي خوردني تر شدم دخملم .
اين بود انشاي من
من دارم درد مي كشم بعد ماماني مي گه غر نزن !
داره دندونام در مياد بعد مي گه غذا بخور!!!!!!
خب دردم مياد نميتونم واااااااااااي آآآآآآآآخخخخخخخخخخخ
حالام تازه عكس نياورده . ميگه از بس غر زدي هواسم نبود بيارم .
ولي عوضش دو سه روز ديگه من شش دندوني مي شم .
ولي آخ واي اوخ درد داره
مامان يكيف كرده كه من تارخم دقيقه
دقيقا شش ماهه كه شدم دو تا دندون در اوردم . سه ماه بعد دقيقا نه ماهگي دو تاي ديگه . سه ماه بعد دقيقا يك سالگي دو تاي ديگه .
شب بيست و پنجم كه تولد برام گرفته بودن مامان نميدونس چرا بد اخلاقم وقتي دستمو بردم زدم به لثم نيگا كرد و فهميد و قربون صدقم رفت
من خيلي خوشحالم كه مامان يه دخمل ناز يكساله هستم
و
الانم خوشحاليم دو برابر شد چون فهميدم مامان بابام اومدن و تا چند دقيقه ديگه مي رسن خونمون !
خيلي ناغافلونه خوشحال شديم .
الانم از مهد ميام كيك و ساندويچ برديم و جشن كوچولوي چند نفره گرفتيم و كلي كادو باز كرديم
همه خاله ها زحمت كشيده بودن و كلي لباساي ناز برا ناز دخملي آورده بودن .
بازم ممنون از همه اونايي كه تبريك گفتن و همه اونا كه يادمون بودن .
بوس بوس براي همه خاله هاي مهربون مردادي و مهدي !
تولد تولد تولدم مبارك !!!!!!!!!!
امروز تولدمه ولي مامان نامردم برام عكس نياورده بزاره . قول داده شنبه بياره . ديشب نصف كادوهامو گرفتم ! ولي عكسشون بعدا مياد ! دايي كوچيكه يه صندلي بادي ناز . مامان بزرگ ماماني يه سه چرخه . دايي بزرگه يه تاپ شرت لي با يه كلاه خيلي مشتي ! و عموي مامان هم پول داد .
كلي هم توي مهد كادو گرفتم كه ماماني هنوز باز نكرده ببينم چيه
مامانم خيلي بي نظم شده . همشم مي ندازه گردن من كه نيمزارم بخوابه . ديشب به مناسبت تولد تا ساعت دو آتيش سوزوندم !!!!! عوضش صبح خواب موندن و نرفتن كيك مهد رو تحوبل بگيرن . فعلا كادو گرفتيم و كيك نداديم تا يكي دو ساعت ديگه
امشبم عمو و عمه و مامان بزرگ كادو برام ميارن . ووووووي كه تولد چه خوبه . كلي سه چرخه بازي كردم ديشب .
شنبه حتما با عكس ماماني رو مي فرستم .
راستي امروز سالگرد عقد مامان و بابا هم هستا . ولي هيشكي يادش نيست !
ما قراره بريم ولايت و تا حدود ده روز ديگه نيستم
گفتم يه گزارشي از شيرينكارياي عسلكم بدم و برم
لي لي لي حوضك مي گه برا ماماني : انگشتشو تو كف دستم مي چرخونه و خيلي خوشگل زبونشو مي چرخونه مي گه للولوولو
دست مي گيره به مبل و در و ديوار راه مي ره
دس دسي و سرسري مي كنه
بدون كمك واميسته و ني ناي ناي مي كنه و خودشم مي گه نونونونونونو
كلي كلمه جديدم مي گه
دادا دددد بابا ببه ماما مهه
تووووو ( منظورش توپه )
جووو ( منظورش انواع پرنده و چرنده ) چي ( اشيا ) اينه( براي اشاره به اسباب بازي و غيره ) و هففف ( رفت و گاهي هم به جاي نيست به كار مي ره )
وقتي مي خواد ببريمش بيرون به زورم شده خودشو تو بغلمون مي چپونه و مي گه ددددد
و حتي اگه هيچكس هم نباشه شروع ميكنه باي باي كردن كه تو رو درواسي بيفتيم و حتما ببريمش بيرون
دندون در اوردنو نمي دونم چرا تعطيل كرده هنوز همون چهار تا رو داره
و از وزنم كه هييچ نگم بهتره روز به روز داره كم ميكنه از بس وول ميخوره و من در شرف ديوانه شدنم
اينم مال چهارم ارديبهشته رفته بوديم ددر ووووووو دندونامو ببينيييييييييد !!!
بازم همون ددره